تپه

صبح‌گاهان که از شیب تند خیابان پایین می‌روم، آفتاب به روی تپه‌های لُخت و خاکی رنگ می‌تابد. دود سپیدی که از کارخانهٔ سیمان بلند می‌شود، تک درخت خشکیده‌ای را که سال‌هاست بر روی بلندترین تپه بدون ترس از تندباد بی‌حرکت ایستاده، از نظر می‌پوشاند. و هنگامی که به سیل ماشین‌ها که به سرعت به سوی مقصد نامعینی در حرکت‌اند نگاه می‌کنم، صدای سهره‌های کوچکی که بر روی ساختمان‌های نیم‌ساخته جفت خود را به آواز می‌خوانند، به یادم می‌آورد که هنوز هم در همان دنیای آبی بزرگ قدیمی هستم، که هنوز هم زندگی می‌تواند زیبا باشد.

Advertisements

3 پاسخ to “تپه”

  1. مهرنوش Says:

    زندگی همچنان زیباست، به زندگی ایرادی وارد نیست. گاهی فقط ایراد از زندگی کردن ماست.

  2. نيلوفر كبود Says:

    نه !
    هرگز زشتي و تاريكي زندگي را باور نکردم
    چرا که
    در فراسوهای دهلیزش
    به امیدِ دریچه یی
    دل بسته بودم…!

  3. اکالیپتوس Says:

    که هنوز هم زندگی می‌تواند زیبا باشد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: