رویای نوزادِ غزه

کمتر از یک هفته از به گوش رسیدن صدای اولین گریه‌اش می‌گذشت. به پشت بر روی خاک افتاده و شکوه می‌کرد.

خدایا! مگر قبل از اینکه مرا به این دنیا بفرستی، نگفته بودی دنیایی زیبا آفریدی؟ من تنها آتش دیدم. نه از گل‌هایی که وعده داده بودی خبری بود، نه از آسمان آبی. به جای صدای پرندگان، فریادهای درد آلود به گوش می‌رسید. خون بود و مرگ.

خدایا! مگر نگفته بودی مادری خواهم داشت که همیشه می‌توانم در آغوشش آرام گیرم؟ پس چرا مادرم دست نداشت؟ مگر نگفته بودی پدری نگهبان من قرار خواهی داد؟ او که خود زیر آوار خفته بود.

خدایا! مگر نگفته بودی در قلب آدم‌ها انسانیت را نهاده‌ای؟ که عشق زیباترین احساس است؟ پس چرا هیچ کس قلبی ندارد؟ و من تنها نفرت حس می‌کنم؟

قلب کوچکش به آرامی ایستاد. گویی به اندازهٔ کافی طعم زندگی را چشیده بود.

Advertisements

12 پاسخ to “رویای نوزادِ غزه”

  1. آرام Says:

    سلام گورکن عزیز
    فوق العاده بود
    واقعا در هیچ بلاگی مثل وبلاگ شما احساسی چنین نزدیک به روحیات خودم را حس نمی کنم
    هر بار که اینجا می آیم حس می کنم هنوز انسانی با قلب حضور دارد
    همیشه نوشته هایت را ستایش کرده ام چراکه علاوه بر زیبایی و عمق و نوآوریت می توان حس آزادگی و انسانیت را در نوشته هایت به تمامی درک کرد

  2. آرام Says:

    قلب کوچکش به آرامی ایستاد. گویی به اندازهٔ کافی طعم زندگی را چشیده بود.

    نوشته را در اوج به پایان بردی
    و من در این جمعه غمگین دل گرفته تر از قبل می اندیشم به اینکه چرا شور زندگی از انسان دریغ شده است
    به خدایی می اندیشم که حس می کنم مرده است همچون احساس مرده من و همچون دنیای مرده من

  3. سودابه Says:

    سلام .

    اسرائیل مدال ننگ دیگری را بر گردن تاریخ افکند .

    ناپایداری ظلم اما غصه تکرار شدنی تاریخ است .

  4. سودابه Says:

    وای خدا رو شکر دیگه ارور نداد اگه بدونید چند بار نظر نوشتم و موقع ارسالش ارور میداد .

    همین جا به آرام عزیز هم سلامی عرض میکنم .

  5. آرام Says:

    سلام سودابه جان دوست عزیزم
    من که کلا تمام مدت در وبلاگ دوستمان گورکن هستم
    بس که نوشته هایش را دوست دارم

  6. مبین.م Says:

    بابا اینا کشتن ما رو.هنوز دنبال نوار غزه اند…یکی نیست بگه سی دی عزه اومد و دی وی دی غزه اومد

  7. پرهام Says:

    خیلی وحشتناکه!

  8. اکالیپتوس Says:

    دلم ترکید وقتی دیدم یه مرد پسربچه های کوچیک مردشو جلوی دوربین گرفته بود و با ظاهری آرامتر از درون پر از فریاد و فغان ، جای گلوله هایی رو که بهشون خورده بود رو نشون می داد .

  9. مهرنوش Says:

    خوابیده اندرج به رج

    کودکانِ خنده وعسل

    برمدارِ رؤیا وُ

    خیالِ بادبادکِ فردا !
    ———–
    این شعر رو از وبلاگ پابرهنه تا ماه برداشتم کودکان جنگ، کودکان جنگ هستند درهرکجای جهان! چه در حلبچه چه در غزه.

  10. nazanin Says:

    ashkamo dar avordi ! zibatar az in nemishod nevesht . ey kash mishod ino beheshoon dad ke bekhoonan ! neveshtat dele sango aab mikone . be vojoode adami mese to eftekhar mikonam

  11. masood hedayati Says:

    گهگاه از میان باران به بالا نگاه می کردیم

    و در این تردید که باید کدام حرامزاده را لعنت کنیم

    و می گشتیم به دنبال خوکهای در حال پرواز

  12. مسافر Says:

    سلام.
    راستش من همون كودكان شيشه شور سر چهاراه‌ها رو مي بينم، دلم مي گيره چه برسه به اين فجايع، كه با ايستادن قلب كوچكي قلبت رو ريش ريش مي كنه. آدم‌ها جنگ رو مي‌سازن و خودشون هم قرباني ساخته‌ي خودشون مي‌شن! اين طعم از زندگي يعني مرگ كه كلي با مرگي كه حقه فرق داره.
    شاد و موفق باشي.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: