پایان انسانیت

برای آرام
و به تمام آنان که در زیر باران گلوله جان سپردند.

باد می‌وزد. درها به هم کوبیده می‌شوند. روزگاری در این خانهٔ خاموش، غریو شادی به گوش می‌رسید. پیش از آنکه سرباز، مرگ را هدیه آوَرَد.

دیگر خونی در رگهایم باقی نمانده. مرا دیگر توان دیدن نیست. بگو آیا آن جگر گوشه‌ام است که از دور می‌آید؟

ترس در چشمان بی‌جانش موج می‌زند. گلوله‌ای بر پیشانی‌اش نشسته. درست همان‌جا که روزی پدر بر آن بوسه نهاد.

پدربزرگ، مگر نگفته بودی که مرگ درد ندارد؟ پس چرا زخم‌هایم انقدر سوزانند؟

آفتاب بر روی سکوت بشریت می‌تابد. روزی دیگر آغاز شده. اما آنها دیگر طلوع خورشید را نخواهند دید.

Advertisements

15 پاسخ to “پایان انسانیت”

  1. آرام Says:

    اشک در چشمان جمع شدم .
    دوست من نمی دانم چگونه از شما قدردانی کنم
    بسیار سپاسگذارم
    بی نهایت

  2. آرام Says:

    پدربزرگ، مگر نگفته بودی که مرگ درد ندارد؟ پس چرا زخم‌هایم انقدر سوزانند؟

    خیلی دردناک است
    حالا راحت می توانم اشک بریزم
    به حال خودم
    آنها
    نبودن ها
    و دنیای بی نهایت عقلانی و واقعی

  3. آرام Says:

    می دونی دوست من امثال ما به درد این دنیا نمی خورند
    خیلی وحشتناک است وقتی می فهمی واقعا تو این دنیای به این بزرگی جایی نداری چون از همه چیز عقب می مونی و فقط تبدیل به
    می دانم که می دانید در افکارم چه تلاطمی است

  4. masood hedayati Says:

    در زیر اسمان بی پایان
    بعضی ها به دنیا می ایند
    بعضی ها می میرند
    جنگ در می گیرد ، صلح می شود
    اما سر انجام همه چیز از کار می افتد
    اهن ها زنگ می زنند
    ادم های مغرور همه خاک می شوند
    پس زمان همه چیز را روبه راه می کند

    مثل همیشه زیبا بود دوست من .

  5. اکالیپتوس Says:

    زیبا به تصویر کشیدی ضجه درد را

    ایستاده بر درگاه

    با تن پوشی از مرگ

    در یکی دست خنجری

    و آن دیگری دستمالی

    نه

    من تاب درد را ندارم

  6. سودابه Says:

    سلام .

    و اینا همه بهانه ایست برای تکرار تاریخ پر از ننگ حیوان صفتی ها .

    موفق باشید

  7. تک نگاه Says:

    پایان انسانیت
    شاید پدربزرگ راست میگفت که مرگ درد ندارد ولی مطمئنم که زندگی درد دارد !
    باید نبینی نشنوی حس نکنی تا بتوانی در این دنیا لحظه ای زندگی کنی

  8. تک نگاه Says:

    هم آرام و هم شما هر دو زیبا مینویسید اگر قلم روانی داشتم دلم میخواست از هر دویتان به نحو شایسته ای تشکر کنم حیف که این قلم…
    اینکه هنوز هم کسانی هستند که جور دیگر فکرمیکنند باعث خوشحالیست

  9. نیلوفر... Says:

    😦

  10. نيلوفر كبود Says:

    ماماها و» گوركن ها «خوب ميدانند
    زاده شدن مشقتي ست
    مردن فراغتي!
    و زيستن آزموني كوتاه در فاصله ي اين دو.
    پس براي چيست كه ما شكوه كنان
    سرگردان و دربه دريم؟!
    گوركن
    واقعا در به در چه هستيم؟!
    آيا به جست و جوي حجمي گمشده ايم؟
    آيا نام آن حجم گمشده انسانيت نيست؟!

  11. ستاره*** Says:

    مقصر کیست؟

    ا ___ندیشه های سفید

    هجرت…..

  12. اشك قلم Says:

    آه ، چه خراب آباديست اين عصر زيباي متجدد !

    چه هيولاهاي انسان نمايي كه به نام صلح ، جنگ را آزاد كردند.

    ضجه هاي كودكاني كه متحيرند ، ديشب در آغوش گرم مادر خفته بوديم پس چرا امشب بدن مادرمان اينگونه سرد است ؟!

    كودكاني كه معصومانه چشمانشان را بستند وبه سوي آسمان پركشيدند و ……………

  13. ستاره*** Says:

    ا ___ندیشه های سفید….

    هجرت….

  14. مهرنوش Says:

    «ما برای صلح شایستگی نخواهیم داشت، مگر روزیکه اربابان قدرت و حرص و طمع بس کنند و ضعیفان دلیری و گستاخی بیاموزند»

  15. مسافر Says:

    سلام.
    بالاخره يه روزي اين پايان انسانيت هم به پايان مي‌رسه… پدربزرگ، مگر نگفته بودی که گلوله درد ندارد؟… مرگ دردش از گلوله كمتره واسه همينه كه پدربزرگ مي‌دونه كه مرگ درد نداره.
    قشنگ بود گرچه واقعيت‌اش تلخه و باز هم تكرار شدني.
    شاد و موفق باشي.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: