انشا

بالای صفحهٔ دفترش می‌نویسد «موضوع انشا: بهترین خاطرهٔ تابستان». کمی فکر می‌کند، سپس سعی می‌کند خوش خط‌تر بنویسد: «بهترین خاطرهٔ تابستان من روزی بود که می‌توانستم مثل بچه‌های دیگر بازی کنم، چرا که مردی آمد و تمام بسته‌های آدامسم را خرید.»

Advertisements

9 پاسخ to “انشا”

  1. آرام Says:

    سلام دوست گرامی من
    چقدر غمناک بود
    خیلی دلم گرفت
    زیبا نوشتی دوست من
    کوتاه و کامل

  2. ستاره*** Says:

    نکنه اون مرد اکالیپتوس بوده..

    مرسی/

  3. متیل Says:

    زنده باد مرد خریدار آدامس ها
    و بیش باد
    ما هم می گذاریمتان در تاقچه نشانی هایمان

  4. آرام Says:

    سلام دوست گرامیم
    فاجعه ی مرگ انسانیت را به شما تسلیت می گویم

  5. نيلوفر.. Says:

    من دوست دارم اینجوری بنویسم :
    بهترین خاطره ی تابستانم روزی بود که ظهر زیر آسمان راه میرفتم و نگاه به شادی صادق کودکانی میکردم که میخندیدند و در خاک بازی میکردند و من فراموش کرده ام کودکی ام !

  6. albert Says:

    ايندفعه رفتيم تو كار موجودات فضايي با يه فيلم كوتاه…و پرسشي..آيا عشق در فضا هست؟!

  7. اکالیپتوس Says:

    زیبا بود خیلی

    خسته ام به سنگینی تمام برگ های خیابانی که به خانه ام منتهی می شود …

  8. بهار Says:

    زيبا
    ساده
    دوست داشتني

  9. nazanin Says:

    ghalbamo be dard avordi . baziashoon vaghean masoomo pak hastan . hamishe delam mikhad betoonam beheshoon komaki konam !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: