کاش ستارهای گذر میکرد،
میتوانستم آرزویی کنم.
آرزو میکردم خانههامان کوچکتر بود
و دلهامان نزدیکتر.
آرزو میکردم ماشینها کمتر بودند
و درختان بیشتر.
آرزو میکردم شبهایمان انقدر روشن نبود،
تا میتوانستیم لمس کنیم قلب شیدایش را.
آرزو میکردم تو هم مرا دوست داشتی.
کاش ستارهای گذر میکرد …
دسامبر 9, 2010 در 11:14 ب.ظ.
چه دلتنگی غریبیست من می اندیشیدم که خوانندگان مطالب نویسنده را پیش می برند
چه خیال کژیست
اکنون می دانم اما دیرزمانی گذشته است دوستان و بودن ها انگیزه است
انگیزه ماندن و ادامه
دلم برای گورکن و عمو آلبرت و دوستان قدیمم تنگ شده است
اما گویا جغد خواب آلود دیر رسیده
دوستان در زمان پنهان شده اند