برو ای پرندهی کوچک،
در بند من نمان.
بالهایت را خواهم بست،
نخواهم گذاشت پر بکشی تا آنجا که میتوانی.
برو این پرندهی کوچک،
در بند من نمان.
روحت را خواهم آزرد،
قلبت را خواهم رنجاند.
برو ای پرندهی کوچک،
اینجا دوستی نخواهی یافت،
عشقی نخواهی دید.
برو این پرندهی کوچک،
برو و آزاد باش.
من سالهاست محو تماشای غروب خورشیدم.