مهربانی

By گورکن

کبک، فارغ و بی‌خیال، در میان گلزار گشت می‌زد. متوجه نبود که ماده روباه در همان نزدیکی کمین کرده است. پسر بچه که روباه را آمادهٔ جهش دید، سنگی پراند و صدایی در آورد که کبک و روباه را فراری داد.

آن شب سه بچه روباه از گرسنگی جان سپردند.

5 نظر to “مهربانی”

  1. پرهام می گوید:

    اسمش دخالت!

  2. مسافر می گوید:

    سلام…
    راز بقا واسه همین رازه دیگه چون مهربانی مختص به خودش رو داره و اجباری که طبیعت واسه‌ی تطبیق نوع زندگی موجودات با خودش می‌سازه. سنگ هم جزئی از طبیعته که گاهی تقدیر و سرنوشت‌ها رو عوض می‌کنه تا اونی اتفاق بیفته که مهربانی طبیعت می‌خواد.
    شاد و موفق باشید.

  3. مهرنوش می گوید:

    بلــه، بعضی مهربانی های بی جا، از دشمنی هم بدتر است.

  4. ساما می گوید:

    نمی دانم چرا ما حق حیات را برای همه جانداران مساوی نمی بینیم . ؟ .

  5. مرتضي می گوید:

    اي بابا. دلم مي خواست سنگ را كبك به پسرك بزند تا روباه بخوردش و سه بچه روباه زنده بمانند تا كبك هاي ديگري فرصت خورده شدن داشته باشند. اما نه منطقي نيست. سه بچه روباه مردند تا كبك ها راه خودشان را بروند و پسرك هم كاري نكند. فقط سوال اينجاست كه جمعيت روباهها رو به انقراض هست يا نه ؟!

يك پاسخ برايش بگذاريد